شیعه پاسخ نمی دهد

سوالات بی پاسخ که باید از شیعه پرسیده شوند – سرخاب و سفید آب

پس چه کسی امام جماعت بوده است؟

در 13 روز آخر عمر مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، پیش نماز و امام جماعت حضرت ابوبکر رضی الله عنه بوده اند، ولی رافضیان منکر این مسئله هستند!! سوال اینجاست که می شود بفرمائید پس چه کسی امام جماعت بوده است؟!! اگر ابوبکر نبوده چه کسی بوده؟ علمای رافضی خواهند گفت که پیامبر اسلام در حالت بیماری و با زحمت فراوان و با کمک دیگران از اتاق خود به محل نماز آمده و با دست خود ابوبکر را کنار زده است و خود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم امامت نماز را بر عهده گرفته اند! در جواب می گوئیم یعنی حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هر روز در حال بیماری به مسجد می آمده و ابوبکر را کنار می زده است؟!! یعنی روزی پنج نوبت اینکار را می کرده است؟!! 13 روز می شود 65 نوبت نماز، یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم 65 دفعه آمده اند و ابوبکر را کنار زده اند؟!!! واقعا عجیب است!! چطور ابوبکر باز هر روز می آمده و مردم هم چیزی نمی گفته اند!! ببینید چگونه تاریخ و مقلدین نادان را مضحکه و مسخره عقاید منحط خود کرده اید.

Advertisements

5 دیدگاه»

  شیعه بی خبر از فقه wrote @

با مراجعه به كتاب و سنّت ، روشن مى‏شود كه خطر منافقين براى اسلام و مسلمين از خطر كفّار ومشركين بيشتر بوده است و در آيات متعدّدى در باره منافقين و توطئه آنان بر ضد اسلام و مسلمين ، اشاره رفته است به‏طورى كه يك سوره مستقلّ در باره آنان نازل شده و به قول آقاى ابراهيم على سالم از نويسندگان مصرى ، حدود ده جزء ؛ يعنى يك سوّم قرآن ، درباره منافقان است‏ ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، إبراهيم على سالم . .

قرآن آنان را سدّ راه اسلام مى‏داند : ( رأيت المنافقين يصدّون عنك صدوداً ) النساء : 61 . و از هر گونه دلسوزى براى آنان نهى و آنان را قابل هدايت نمى‏داند : ( فما لكم في المنافقين فئتين واللّه أركسهم بما كسبوا أتريدون أن تهدوا من أضلّ اللّه ومن يضلل اللّه فلن تجد له سبيلاً ) النساء : 88 . .

وآنان را همرديف كفّار در جهنّم دانسته و مورد لعن قرار داده است : ( وعد اللّه المنافقين والمنافقات والكفّار نار جهنّم خلدين فيها هي حسبهم ولعنهم اللّه ) التوبه : 68 . .

بلكه جايگاه آنان را در پست‏ترين منطقه جهنّم قرار داده است : ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النّار ) النساء : 145 . .

با همه اين حال ، چرا خليفه دوّم از وجود آنان در حكومت خويش استفاده نموده و به آنان منصب داده ومى‏گويد : از نيروى منافقان بهره مى‏بريم و گناه آنان به‏عهده خودشان‏است ؛ « نستعين بقوّةالمنافق ، وإثمه‏عليه » عن عبد الملك بن عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ كنزالعمال ، ج‏4 ، ص 614 . ؟

همين كار او ، مورد اعتراض يكى از اصحاب ( حذيفه ) قرار مى‏گيرد ، ولى او پاسخ مى‏دهد : از نيروى آنان ، استفاده مى‏كنم و مواظب عملكرد آنان هستم : « إنّي لأستعمله لأستعين بقوّته ثم أكون على قفائه » عن الحسن أن حذيفة قال لعمر : إنك تستعين بالرجل الفاجر فقال عمر : « إنّي لاستعمله لأستعين‏بقوّته ثم‏أكون على‏قفائه » – أبوعبيد . كنز العمال : 5 ، ص 771 . .

با اين‏كه از عمر بن خطّاب نقل مى‏كنند كه گفت : اگر كسى از وجود فاسق استفاده كند و او را به‏كارى بگمارد ، خود نيز همرديف آن فاسق به‏شمار مى‏آيد : « من استعمل فاجراً وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله » عن عمر قال : من استعمل فاجرا وهويعلم أنّه فاجر فهو مثله . كنزالعمال ، ج‏5 ، ص‏761 ، ح 14306 . .

بين عمل عمر با گفتار او چقدر فاصله است؟! ( كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 3 . .

38 – شايد كسى بگويد : منافقين در زمان عمر نرمتر ويا بى خطرتر از زمان رسول اكرم ( ص ) شده بودند قال البيهقي : فإن صحّ فإنّما ورد في منافقين لم يعرفوا بالتخذيل والارجاف واللَّه أعلم . سنن الكبرى ، ج 9 ص 36 . .

ولى مطابق روايت صحيح بخارى از حذيفه ، شرّ منافقين بعد از پيامبر ( ص ) ، از منافقين زمان حضرت ، بيشتر بود ؛ « إنّ المنافقين اليوم شرّ منهم على عهد النبي – صلى اللّه عليه وسلم – كانوا يومئذ يسرّون ، واليوم يجهرون » .

بلكه نفاق آنان بعد از رسول گرامى ( ص ) ، تبديل به كفر شده بود : « عن حذيفة ، أنّه قال : إنّما كان النفاق على عهد النبي -صلى اللّه عليه وسلم- فأمّا اليوم فإنّما هو الكفر بعد الإيمان » صحيح البخارى ، ج 8 ص 100 ، كتاب الفتن ، باب إذا قال عند قوم شيئا ثم خرج فقال بخلافه . .

  علی wrote @

بطور حتم شما اسلام کسانی چون ابوسفیان و خالد بن ولید را نیز ظاهری و از روی نفاق می دانید، خوب ما می پرسیم پس چگونه پیامبر(ص) ابوسفیان را مامور جمع آوری صدقات کرد و از او استفاده نمود و یا خالد بن ولید را به فرماندهی لشکر در جنگها گماشت؟ اصلا من یک سوال از شما دارم، چرا حضرت علی فرموده: حکمت را فراگیر حتی اگر در سینه منافق بود؟ مگر می توان از منافق کمک گرفت و یا سخنان او را پذیرفت؟ پس چرا حضرت علی این جمله را گفته است؟ مگر می توان از منافق یاری گرفت یا از او تعلیم دید و یا با او مشورت کرد؟ سوالی دیگر: چرا حضرت علی بارها به حضرت عمر مشورت داده است و او را در حل مشکلات و مسائل و قضاوتها و حتی جنگها یاری کرده؟(که عمر بگوید: اگر علی نبود عمر هلاک می شد) مگر عمر و ابوبکر از نظر شما غاصب و ظالم و منافق نبوده اند که حتی قصد کشتن رسول خدا را داشته اند؟!! پس چرا حضرت علی به آنها کمک می کرده و مشورت می داده است؟!! شما در پاسخ می گویید حضرت علی بخاطر حفظ اسلام اینکار را می کرده!!! خوب ما نیز در اینجا همان پاسخ را به شما می دهیم که حضرت عمر نیز برای کمک در امور حکومتی و حفظ حکومت اسلامی و حل مشکلات و حفظ دین از این منافقین بهره می برده است، اگر هم بگویید حضرت علی گفته به سخن نگاه کن نه به گوینده آن و برای همین گفته حکمت را فرا گیر حتی از منافق، باز ما همین جواب را به خودتان برمی گردانیم که حضرت عمر نیز با شخص منافق کاری نداشته و از علم و سخن او بهره برده است و چرا عمار و سلمان در زمان خلافت عمر حاکم و نائب او در شهرها بوده اند؟ چرا حاکم و نائب یک منافق شده اند؟ چرا حسن و حسین در جنگ با ایران حضور داشته اند؟ چرا در جنگی که یک منافق رهبر آن بوده حاضر شده اند و شمشیر زده اند؟ دیگر بدتر از این هم می شود؟(البته همه اینها به زعم شیعه و طبق ذهن بیمار روافض صدق می کنند وگرنه حضرت عمر از بهترین مومنین بوده، همچنین عمار و سلمان و حسن و حسین)

  شیعه wrote @
مهمترين روايات وارده در رابطه با «استخلاف» و يا جانشيني ابوبكر از سوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي نماز در واپسين روزهاي عمر شريف آن حضرت كه مجموعاً يازده روايت، حاوي يك روايت از موطأ مالك و ده روايت از صحيح بخاري است؛ تماماً بررسي سندي شده كه همه ضعيف و يا مرسل بوده و در سلسله سند آن مشكلات اساسي وجود داشته است. و البته در دلالت آن نيز (همان گونه كه ملاحظه خواهيد فرمود) به قدري تعارض و تناقض وجود دارد كه هر گونه اعتماد به اين روايات را منتفي مي‌سازد. پاسخ به اين شبهه (نماز ابوبكر) در فايل ديگري به شكل مفصل و مستقل ذكر گرديده كه خلاصه آن در اين مجال مي‌آيد. بررسي سندي: روايت كتاب الموطأ مالك وَحَدَّثَنِي عَنْ مَالِكٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – خَرَجَ فِي مَرَضِهِ، فَأَتَى فَوَجَدَ أَبَا بَكْرٍ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي بِالنَّاسِ، فَاسْتَأْخَرَ أَبُو بَكْرٍ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – أَنْ كَمَا أَنْتَ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – إِلَى جَنْبِ أبِي بَكْرٍ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – وَهُوَ جَالِسٌ، وَكَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أبِي بَكْرٍ. رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در حال بيمارى از منزل خارج و وارد مسجد شد ديد ابوبكر ايستاده و مردم به او اقتدا كرده اند. وقتى ابوبكر متوجّه شد عقب رفت. رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به او اشاره كرد كه همان جا بمان؛ سپس رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كنار ابوبكر نشست. ابوبكر نمازش را با اقتدا به پيامبر خواند، در حالى كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند.مالك از هِشام بن عُرْوَه نقل مى‌كند كه عروه گويد الموطّأ، مالك (179 هـ )، ج 1، ص 136 . الف. ارسال روايت هذا مرسل في الموطأ روايت موطا مرسل است. الاستذكار، ابن عبد البر( 463 هـ )، ج 2، ص 175 . لم يختلف عن مالك فيما علمت في إرسال هذا الحديث اختلافي در مرسل بودن روايت مالك نيست. التمهيد، ابن عبد البر( 463 هـ )،ج 22، ص 315 . ب. هشام (ابوالمنذر): هشام بن عروه بن زبير بن عوام هشام بن عروة بن الزبير بن العوام الأسدي ثقة فقيه ربما دلس … مبتلاي به تدليس است. تقريب التهذيب، ابن حجر( 852 هـ )، ج2، ص267 . قال عبد الرحمان بن يوسف بن خراش : كان مالك لا يرضاه. مالك از او رضايت نداست. تهذيب الكمال، مزي (742 هـ )، ج 30، ص 239 . مهم تر اين كه ابن حجر نام او را در كتاب «طبقات المدلّسين» ‌آورده. طبقات المدلسين، ابن حجر( 852 هـ )، ص 26 . ج. عروه بن زبير: از دشمنان اهل بيت و از طرفداران معاويه و عضو گروه جعل حديث وي بوده است. اوّلين روايت بخاري 664 – حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبِى قَالَ حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ قَالَ الأَسْوَدُ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَائِشَةَ – رضى الله عنها – فَذَكَرْنَا الْمُوَاظَبَةَ عَلَى الصَّلاَةِ وَالتَّعْظِيمَ لَهَا ، قَالَتْ لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – مَرَضَهُ الَّذِى مَاتَ فِيهِ ، فَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَأُذِّنَ ، فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ» . فَقِيلَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، إِذَا قَامَ فِى مَقَامِكَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ ، وَأَعَادَ فَأَعَادُوا لَهُ ، فَأَعَادَ الثَّالِثَةَ فَقَالَ «إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ». فَخَرَجَ أَبُو بَكْرٍ فَصَلَّى ، فَوَجَدَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – مِنْ نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَخَرَجَ يُهَادَى بَيْنَ رَجُلَيْنِ كَأَنِّى أَنْظُرُ رِجْلَيْهِ تَخُطَّانِ مِنَ الْوَجَعِ ، فَأَرَادَ أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَتَأَخَّرَ ، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – أَنْ مَكَانَكَ ، ثُمَّ أُتِىَ بِهِ حَتَّى جَلَسَ إِلَى جَنْبِهِ . قِيلَ لِلأَعْمَشِ وَكَانَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – يُصَلِّى وَأَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى بِصَلاَتِهِ ، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أَبِى بَكْرٍ فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ . رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الأَعْمَشِ بَعْضَهُ . وَزَادَ أَبُو مُعَاوِيَةَ جَلَسَ عَنْ يَسَارِ أَبِى بَكْرٍ فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى قَائِمًا. عمر بن حفص بن غياث، از پدرش، از اعمش، از ابراهيم نقل مى كند كه اسود گويد: روزى نزد عايشه بوديم و در مورد اهميّت نماز و بزرگداشت آن گفت و گو مى‌كرديم. عايشه گفت: هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيمار شد ـ همان بيمارى كه منجر به وفات آن حضرت شد ـ وقت نماز فرا رسيد و اذان گفته شد فرمود: به ابوبكر بگوييد نماز جماعت را براى مردم به پا دارد. عرض شد: ابوبكر پيرمردى دل نازك است; وقتى در جايگاه شما بايستد نمى تواند [به علّت گريه] پيش نماز شود. پيامبر تكرار كرد و آن ها دوباره همان مطلب را تكرار كردند. آن حضرت براى بار سوم تكرار كرد و فرمود: شما همچون زنان مصر در عصر يوسف [دنبال خواسته هاى خودتان] هستيد! به ابوبكر بگوييد پيش نماز شود پس ابوبكر خارج شد و نماز خواند. در اين هنگام پيامبر صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى و آرامش كرد و در حالى كه در حال خميده به دو نفر تكيه كرده بود، از منزل خارج شد. گويى مي‌ديدم كه از درد، پاهايش بر زمين كشيده مى شد. [پس از رسيدن آن حضرت به مسجد] ابوبكر خواست كه عقب بايستد، پيامبر به او اشاره كرد كه همان جا بايست. سپس حضرت را آوردند تا در كنار ابوبكر نشست. به اعمش گفته شد: آيا پيامبر صلى اللّه عليه وآله نماز مى خواند و ابوبكر به او اقتدا كرده بود و مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند؟ اعمش با سرش پاسخ داد: آرى ! ابوداوود طيالسى بخشى از اين روايت را از شعبه، از اعمش نقل كرده است. ابومعاويه مى‌افزايد: پيامبر صلى اللّه عليه وآله سمت چپ ابوبكر نشست و ابوبكر ايستاده نماز مى خواند. صحيح بخارى ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 161 ، كتاب الاذان ، باب حد المريض ان يشهد الجماعة . الف . ابراهيم: ابراهيم بن يزيد نخعى از جمله مدلّسيني است كه ابوعبداللّه حاكم نيشابوري او را در دسته چهارم از مدلّسين ذكر مي‌كند. ب . اعمش: سليمان بن مهران الاعمش وى نيز معروف به تدليس مي‌باشد. همان تدليسى كه قبيح و مضرّ به عدالت است: سليمان بن مهران الأعمش وكان يدلس وصفه بذلك النسائي والدارقطني وغيرهم … او تدليس مي‌كرده است … طبقات المدلّسين، ابن حجر( 852 هـ )، ص 33 . دوّمين روايت بخاري 682 – حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ قَالَ حَدَّثَنِى يُونُسُ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – وَجَعُهُ قِيلَ لَهُ فِى الصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَرَأَ غَلَبَهُ الْبُكَاءُ . قَالَ « مُرُوهُ فَيُصَلِّى » فَعَاوَدَتْهُ . قَالَ « مُرُوهُ فَيُصَلِّى ، إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ». يحيى بن سليمان، از ابن وهب، از يونس، از ابن شهاب، از حمزة بن عبداللّه و وى از پدرش نقل مى كند كه گويد : هنگامى كه درد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شدّت يافت ، درباره نماز با ايشان گفت و گو شد . حضرت فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند . عايشه گفت : ابوبكر مردى دل نازك است . هر گاه مشغول قرائت شود ، گريه بر او غلبه مى كند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود : به او بگوييد نماز بخواند. عايشه دوباره همان پاسخ را تكرار كرد . پيامبر فرمود : به او بگوييد : نماز بخواند ؛ همانا شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبال خواسته هاى خودتان] هستيد. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 166 . ، كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامه. الف . يحيي بن سليمان: 9532 – يحيى بن سليمان ، وعنه البخاري ، وجماعة . وثقه بعض الحفاظ . قال أبو حاتم : شيخ . وقال النسائي : ليس بثقة . وقال ابن حبان . ربما أغرب . … ثقه نمي‌باشد و روايات غريب ذكر مي‌كرده است. ميزان الاعتدال، ذهبي( 747 هـ )، ج 4، ص 382 . ب . ابن شهاب (زُهْري): محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهره القرشى معروف به زُهْري مي‌باشد . زهري، در خدمت گروه جعل حديث بني اميه بوده است. تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ( 571 هـ ) ، ج 42 ، ص 228 ـ تهذيب التهذيب ، ابن حجر (852 هـ ) ، ج 4 ، ص 197 ـ سير أعلام النبلاء ، ذهبي ( 748هـ ) ، ج 5 ، ص 337 ـ سير أعلام النبلاء ، ذهبي (748 هـ )، ج 5 ، ص 331 ـ تهذيب الكمال ، مزي ( 742 هـ ) ، ج 5 ، ص 88 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ( 748 هـ ) ، ج 9 ، ص 92 ـ زهري از مدلسين بوده است. تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس، ابن حجر عسقلاني، ص109، شماره 102/36. زهري، از امير المؤمنين علي عليه السّلام روي گردان بوده‌ است. شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ( 656 هـ ) ، ج 4 ، ص 102 . سوّمين روايت بخاري 683 – حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ فِى مَرَضِهِ ، فَكَانَ يُصَلِّى بِهِمْ . قَالَ عُرْوَةُ فَوَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – فِى نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَخَرَجَ فَإِذَا أَبُو بَكْرٍ يَؤُمُّ النَّاسَ ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ اسْتَأْخَرَ ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ كَمَا أَنْتَ ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – حِذَاءَ أَبِى بَكْرٍ إِلَى جَنْبِهِ ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أَبِى بَكْرٍ . زكريّا بن يحيى ، از ابن نُمير ، از هِشام بن عُرْوَه ، از پدرش نقل مى‌كند كه گويد : عايشه به ما گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در دوران بيماريش دستور داد كه ابوبكر براى مردم نماز بخواند و او نيز براى مردم نماز مى‌خواند. عروه گفت : در اين حال رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى و آرامش كرد و از خانه خارج شد، در حالى كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند. وقتى ابوبكر پيامبر را ديد، عقب رفت. پيامبر صلى اللّه عليه وآله به او اشاره كرد كه همان جا بايست. سپس رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به موازات ابوبكر و در كنار او نشست. ابوبكر نمازش را با اقتدا به پيامبر صلى اللّه عليه وآله خواند و مردم نيز به ابوبكر اقتدا كردند. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 167 . كتاب الاذان ، باب من قام الي جنب الامام لعلة. هشام بن عروه و پدرش عروه بن زبير احوالات هر دو نفر در بالا ذكر شد. عايشه: كه بعداً بحث مي‌شود. (ذيل روايت دهم) چهارمين روايت بخاري 678 – حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ عَنْ زَائِدَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو بُرْدَةَ عَنْ أَبِى مُوسَى قَالَ مَرِضَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – فَاشْتَدَّ مَرَضُهُ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّهُ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَامَ مَقَامَكَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ . قَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » فَعَادَتْ فَقَالَ « مُرِى أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ ، فَإِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ » . فَأَتَاهُ الرَّسُولُ فَصَلَّى بِالنَّاسِ فِى حَيَاةِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – . اسحاق بن نصر ، از حسين ، از زائده ، از عبدالملك بن عمير ، از ابوبرده ، نقل مى كند كه ابوموسى گويد : پيامبر صلى اللّه عليه وآله بيمار شد . بيمارى آن حضرت شدّت يافت ; از اين رو فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند . عايشه گفت : ابوبكر مردى دل نازك است ; وقتى در جايگاه شما بايستد ، نمى‌تواند براى مردم نماز بخواند.پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند عايشه دوباره همان پاسخ را تكرار كرد . پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگو براى مردم نماز بخواند . چرا كه شما همچون زنان مصر در زمان يوسف هستيد . در اين هنگام شخصى در پى ابوبكر رفت و او را آورد . او در دوران حيات پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى مردم نماز خواند. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 165 . كتاب الاذان ، باب اهل العلم و الفضل احق بالامامة. الف. ارسال روايت ب. ابو برده: عامر بن ابي موسي اشعري كه بعد از شريح قاضي به مقام قضاوت كوفه منصوب شد و او: 1 . از دشمنان و كينه توزان به امير مومنان عليه السلام‌ است. 2 . در جريان قتل حجر بن عدي نقش موثري داشت. 3 . نسبت به قاتل عمار بن ياسر جمله معروفي دارد. شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ( 656 هـ ) ، ج 4 ، ص 99 . ج . عبد الملك بن عمير در کتب رجال اهل سنت با اين تعبيرات از او ياد شده: «رجل مدلس» ، «ضعيف جدا» ، «کثير الغلط» ، «مضطرب الحديث جدا» ، «مخلّط» ، «ليس بحافظ». به عنوان مثال: مزي در تهذيب الکمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده‌اند: وقال علي بن الحسن الهسنجاني: سمعت أحمد بن حنبل يقول: عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته. د . ابو موسي اشعري با اندك آگاهي از تاريخ مي‌توان يافت: كه از مشهورترين دشمنان امير المومنين عليه السلام‌ بود. كه خلع امير المؤمنين عليه السّلام از خلافت در جريان حكميت بعد از جنگ صفين شهره آفاق است. هم‌چنين بر اساس خبري كه در صحيح مسلم آمده، عمر خليفه دوّم اهل سنّت نيز در قضيه استيذان، به قول او اعتماد نكرد؛ كه اين موضوع تأكيد بيشتري بر عدم اعتبار روايات او مي‌گردد. صحيح مسلم نيشابوري( 261 هـ ) ، ج 6 ، ص178 . پنجمين روايت بخاري 679 – حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ قَالَ أَخْبَرَنَا مَالِكٌ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ – رضى الله عنها – أَنَّهَا قَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – قَالَ فِى مَرَضِهِ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّى بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ قُلْتُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِى مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَقَالَتْ عَائِشَةُ فَقُلْتُ لِحَفْصَةَ قُولِى لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِى مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَفَعَلَتْ حَفْصَةُ . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – « مَهْ ، إِنَّكُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ » . فَقَالَتْ حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ مَا كُنْتُ لأُصِيبَ مِنْكِ خَيْرًا. عبداللّه بن يوسف از مالك، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل مى كند كه عايشه به ما گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در دوران بيمارى خود فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند . عايشه گويد: من گفتم: ابوبكر وقتى در جايگاه شما بايستد، مردم از شدّت گريه او [قرائت را] نمى شنوند ! پس به عمر دستور دهيد براى مردم نماز بخواند . عايشه در ادامه مى گويد: به حفصه گفتم: به پيامبر بگو كه ابوبكر وقتى درجايگاه شما بايستد ، مردم از شدّت گريه [او قرائت را] نمى شنوند. پس به عمر دستور دهيد كه براى مردم نماز بخواند.حفصه اين كار را انجام داد. در اين حال رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به حفصه فرمود: ساكت شو! شما همچون زنان مصر در زمان يوسف هستيد. به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند. در اين هنگام بود كه حفصه به عايشه گفت : نشد كه از تو به من خيرى برسد . صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ )، ج 1، ص 165. كتاب الاذان، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة. 1. هشام بن عروه 2. عروه بن زبير شرح حال هر دو نفر بيان شد. عايشه: كه بعداً بحث مي‌شود. (ذيل روايت دهم) ششمين روايت بخاري 712 – حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَةَ – رضى الله عنها – قَالَتْ لَمَّا مَرِضَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – مَرَضَهُ الَّذِى مَاتَ فِيهِ أَتَاهُ بِلاَلٌ يُؤْذِنُهُ بِالصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . قُلْتُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، إِنْ يَقُمْ مَقَامَكَ يَبْكِى فَلاَ يَقْدِرُ عَلَى الْقِرَاءَةِ . قَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . فَقُلْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ فِى الثَّالِثَةِ أَوِ الرَّابِعَةِ « إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . فَصَلَّى وَخَرَجَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – يُهَادَى بَيْنَ رَجُلَيْنِ ، كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِ يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ الأَرْضَ ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ يَتَأَخَّرُ ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ صَلِّ ، فَتَأَخَّرَ أَبُو بَكْرٍ – رضى الله عنه – وَقَعَدَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – إِلَى جَنْبِهِ ، وَأَبُو بَكْرٍ يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ. بخارى روايت هفتم را از عايشه اين گونه نقل مى كند : مسدّد از عبداللّه بن داوود ، از اعمش ، از ابراهيم ، از اسود ، نقل مى كند كه عايشه گويد : وقتى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله بيمار شد ـ همان بيمارى كه به سبب آن وفات يافت ـ بلال آمد تا ايشان را از وقت نماز آگاه سازد . پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد نماز بخواند. گفتم : ابوبكر مردى دل نازك است; اگر در جايگاه شما بايستد گريه اش مى‌گيرد و قادر به قرائت نخواهد بود . فرمود : به ابوبكر بگوييد نماز بخواند. من باز همان پاسخ را تكرار كردم . پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى بار سوم و چهارم تكرار كرد و فرمود : شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبال خواسته خود] هستيد . به ابوبكر بگوييد نماز بخواند . درنتيجه ابوبكر نماز خواند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله با قامتى خميده و در حالى كه به دو نفر تكيه كرده بود از منزل خارج شد . گويى مى‌ديدم كه پاهايش بر زمين كشيده مى شد . وقتى ابوبكر او را ديد به عقب رفت . پيامبر صلى اللّه عليه وآله به او اشاره كرد كه نماز بخوان . ابوبكر عقب ايستاد و پيامبر صلى اللّه عليه وآله كنارش نشست و ابوبكر صداى تكبير را به مردم مى رساند. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 174 . كتاب الاذان ، باب من اسمع الناس بتكبير الامام. اعمش: شرح حال او در بالا ذكر شد . عايشه: بعداً بحث مي‌شود. (ذيل روايت دهم) هفتمين روايت بخاري 713 – حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – جَاءَ بِلاَلٌ يُؤْذِنُهُ بِالصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ » . فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ، إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، وَإِنَّهُ مَتَى مَا يَقُمْ مَقَامَكَ لاَ يُسْمِعُ النَّاسَ ، فَلَوْ أَمَرْتَ عُمَرَ . فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّى بِالنَّاسِ » . فَقُلْتُ لِحَفْصَةَ قُولِى لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، وَإِنَّهُ مَتَى يَقُمْ مَقَامَكَ لاَ يُسْمِعِ النَّاسَ ، فَلَوْ أَمَرْتَ عُمَرَ . قَالَ « إِنَّكُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ » . فَلَمَّا دَخَلَ فِى الصَّلاَةِ وَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – فِى نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَقَامَ يُهَادَى بَيْنَ رَجُلَيْنِ ، وَرِجْلاَهُ يَخُطَّانِ فِى الأَرْضِ حَتَّى دَخَلَ الْمَسْجِدَ ، فَلَمَّا سَمِعَ أَبُو بَكْرٍ حِسَّهُ ذَهَبَ أَبُو بَكْرٍ يَتَأَخَّرُ ، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – حَتَّى جَلَسَ عَنْ يَسَارِ أَبِى بَكْرٍ ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى قَائِمًا ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – يُصَلِّى قَاعِدًا ، يَقْتَدِى أَبُو بَكْرٍ بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلاَةِ أَبِى بَكْرٍ . قتيبة بن سعيد، از ابومعاويه، از اعمش، از ابراهيم، از اسود نقل مى كند كه عايشه گويد: هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شدّت يافت، بلال آمد تا ايشان را از وقت نماز آگاه سازد . پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند . عرض كردم: اى رسول خدا ! ابوبكر مردى دل نازك است; وقتى در جايگاه شما بايستد، [از شدّت گريه!] مردم صداى او را نخواهند شنيد ; اى كاش به عمر دستور مى داديد. فرمود: به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند. به حفصه گفتم: به پيامبر بگو كه ابوبكر پيرمردى دل نازك است آن گاه كه در جايگاه شما بايستد ، مردم صداى قرائت او را نمى شنوند; اى كاش به عمر دستور مى داديد. فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبال خواسته خودتان] هستيد . به ابوبكر بگوييد براى مردم نماز بخواند. هنگامى كه ابوبكر مشغول خواندن نماز شد، رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد; سپس با قامتى خميده كه به دو نفر تكيه كرده بود و پاهايش روى زمين كشيده مى شد ، حركت كرد و داخل مسجد شد. وقتى ابوبكر صداى حركت او را شنيد ، رفت كه عقب بايستد . رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به او اشاره كرد و آمد و سمت چپ ابوبكر نشست . ابوبكر ايستاده نماز مى خواند و رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نشسته . ابوبكر به رسول خدا صلى اللّه عليه وآله اقتدا كرد ، در حالى كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند . صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 174 . كتاب الاذان ،باب الرجل يأتم ويأتم الناس بالمأموم. أبو معاويه: محمد بن حازم الضرير كه مزي در ترجمه او آورده است: قال عباس الدوري، عن يحيى بن معين: ليس بثقة . تهذيب الكمال، ج 12، ص 364 . اعمش: شرح حال او در بالا ذكر شد . عايشه: بعداً بحث مي‌شود. (ذيل روايت دهم) هشتمين روايت بخاري 680 – حَدَّثَنَا أَبُو الْيَمَانِ قَالَ أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ الأَنْصَارِىُّ – وَكَانَ تَبِعَ النَّبِىَّ – صلى الله عليه وسلم – وَخَدَمَهُ وَصَحِبَهُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ كَانَ يُصَلِّى لَهُمْ فِى وَجَعِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – الَّذِى تُوُفِّىَ فِيهِ ، حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمُ الاِثْنَيْنِ وَهُمْ صُفُوفٌ فِى الصَّلاَةِ ، فَكَشَفَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – سِتْرَ الْحُجْرَةِ يَنْظُرُ إِلَيْنَا ، وَهْوَ قَائِمٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ وَرَقَةُ مُصْحَفٍ ، ثُمَّ تَبَسَّمَ يَضْحَكُ ، فَهَمَمْنَا أَنْ نَفْتَتِنَ مِنَ الْفَرَحِ بِرُؤْيَةِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – ، فَنَكَصَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى عَقِبَيْهِ لِيَصِلَ الصَّفَّ ، وَظَنَّ أَنَّ النَّبِىَّ – صلى الله عليه وسلم – خَارِجٌ إِلَى الصَّلاَةِ ، فَأَشَارَ إِلَيْنَا النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – أَنْ أَتِمُّوا صَلاَتَكُمْ ، وَأَرْخَى السِّتْرَ ، فَتُوُفِّىَ مِنْ يَوْمِهِ . ابواليمان ، از شعيب ، از زُهْرى ، از انس بن مالك انصارى ـ كه خدمتگزار پيامبر و از اصحاب ايشان بود ـ اين گونه نقل مى‌كند: ابوبكر در دوران بيمارى پيامبر صلى اللّه عليه وآله ـ كه به سبب آن حضرتش وفات يافت ـ براى مردم نماز مى‌خواند . روز دوشنبه بود كه مردم براى اداى نماز صف بسته بودند . پيامبر صلى اللّه عليه وآله پرده اتاق را كنار زد و در حالى كه ايستاده بود به ما نگاه مى‌كرد . گويى صورت آن حضرت را مى‌ديدم كه [در رنگ پريدگى] به رنگ كاغذ قرآن بود . او تبسّم كرد و خنديد . نزديك بود ما از خوشحالى ديدن پيامبر مفتون شويم . ابوبكر به عقب برگشت تا به صف بپيوندد و گمان كرد كه پيامبر براى نماز بيرون مى‌آيد . پيامبر صلى اللّه عليه وآله به ما اشاره كرد كه نمازتان را تمام كنيد ; آن گاه پرده را انداخت و در همان روز وفات يافت. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 165 . كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة. ابن شهاب (زهري): شرح حال او ذكر شد. انس بن مالك: مشكل وى دروغ گويى اوست. به عنوان مثال به دو نمونه اشاره مي‌كنيم: انس و كتمان حديث غدير: در روايت بلاذري اين‌چنين آمده است: قال علي على المنبر: انشد [نشدت] الله رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه إلا قام فشهد وتحت المنبر أنس بن مالك والبراء بن عازب وجرير بن عبد الله [البجلي] فأعادها فلم يجبه أحد. فقال: اللهم من كتم هذه الشهادة وهو يعرفها فلا تخرجه من الدنيا حتى تجعل به آية يعرف بها. قال: فبرص أنس وعمي البراء ورجع جرير أعرابيا بعد هجرته فأتى السراة فمات في بيت أمه بالسراة. [حضرت] علي [عليه السلام‌] بالاي منبر اين گونه با جمع حاضر [در مسجد] سخن گفت: شما را به خدا قسم مي‌دهم كه هر كس روز غدير از پيامبر شنيد كه فرمود: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» برخاسته و شهادت دهد. أنس بن مالك و براء بن عازب و جرير بن عبد الله [بجلي] كه در پاي منبر نشسته بودند جاي خود نشسته و سكوت كردند. [حضرت] علي [عليه السلام‌] دوباره سخن خود را تكرار كرد اما آنها سخني نگفتند؛ تا اين كه آن حضرت اين گونه نفرين كرد: خدايا كسي را كه با وجود علم و معرفتش [به موضوع] از شهادت دادن خودداري كرد از دنيا خارج نساز مگر اين كه بر او علامتي قرار دهي كه با آن شناخته شود. راوي مي‌گويد: از بعد از اين نفرين بود كه أنس به بيماري برص و براء به كوري و جرير هم به محض اين كه به منطقه سراه در بيابان‌هاي اطراف عرفه رسيد در منزل مادرش جان داد و مرد. أنساب الأشراف بلاذري، ج2، ص 156 و 157. أبو محمد ابن قتيبة در كتاب المعارف، ص251 مي‌گويد: أنس بن مالك كان بوجهه برص وذكر قوم: إن عليا رضي الله عنه سأله عن قول رسول الله: اللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه . فقال : كبرت سني ونسيت ، فقال علي: إن كنت كاذبا فضربك الله بيضاء لا تواريها العمامة. انس بن مالك در ناحيه صورت خود به بيماري برص(پيسي) مبتلا شده بود. گروهي گفتند: امير المؤمنين عليه السّلام از گروهي در باره اين سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم سؤال كرد «اللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه» امّا او كه در جمع حاضر بود [و شاهد بر اين سخن در غدير بود] گفت: من پير شده و سنّم بالا رفته [اين سخن را به ياد نمي‌آورم] امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اگر دروغ گفته باشي خداوند تو را به بيماري پيسي مبتلا كند كه با عمامه هم نتواني بپوشاني! ر . ك . الغدير، علامه أميني، ج 1، ص 192. … وأما أنس فقد برصت قدماه . امّا انس [با نفرين امير المؤمنين عليه السّلام] هر دو پايش به برص مبتلا شد. ر . ك . الغدير ، علّامه اميني ، ج 1، ص190. حدثنا سليمان بن أحمد، ثنا أحمد بن إبراهيم بن كيسان، ثنا إسماعيل بن عمرو البجلي، ثنا مسعر بن كدام عن طلحة بن مصرف عن عميرة ابن سعد قال: شهدت عليا على المنبر ناشدا أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم وفيهم أبو سعيد وأبو هريرة وأنس بن مالك وهم حول المنبر وعلي على المنبر وحول المنبر اثنا عشر رجلا هؤلاء منهم. فقال علي نشدتكم بالله هل سمعتم رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه؟ فقاموا كلهم فقالوا: اللهم نعم، وقعد رجل، فقال: ما منعك أن تقوم؟ قال: يا أمير المؤمنين كبرت ونسيت. فقال: اللهم إن كان كاذبا فاضربه ببلاء حسن. قال: فما مات حتى رأينا بين عينيه نكتة بيضاء لا تواريه العمامة … حلية الأولياء، ج 5 ، ص 27- 26 . انس و دروغ او در جريان طير مشوي ( مرغ بريان): المستدرك ، حاكم نيشابوري( 405 هـ ) ، ج 3 ، ص 131 . نهمين روايت بخاري حَدَّثَنَا أَبُو مَعْمَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَارِثِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ لَمْ يَخْرُجِ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – ثَلاَثًا ، فَأُقِيمَتِ الصَّلاَةُ ، فَذَهَبَ أَبُو بَكْرٍ يَتَقَدَّمُ فَقَالَ نَبِىُّ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – بِالْحِجَابِ فَرَفَعَهُ ، فَلَمَّا وَضَحَ وَجْهُ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – مَا نَظَرْنَا مَنْظَرًا كَانَ أَعْجَبَ إِلَيْنَا مِنْ وَجْهِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – حِينَ وَضَحَ لَنَا ، فَأَوْمَأَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – بِيَدِهِ إِلَى أَبِى بَكْرٍ أَنْ يَتَقَدَّمَ ، وَأَرْخَى النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – الْحِجَابَ ، فَلَمْ يُقْدَرْ عَلَيْهِ حَتَّى مَاتَ . ابومعمر، از عبدالوارث، از عبدالعزيز نقل مى‌كند كه انس گويد: پيامبر صلى اللّه عليه وآله سه روز از خانه بيرون نيامد. نماز برپا شد. ابوبكر خواست جلو بايستد. پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود كه پرده را كنار بزنند; وقتى كه چهره پيامبر صلى اللّه عليه وآله پديدار شد، ما تا آن زمان منظره‌اى عجيب تر از چهره پيامبر نديده بوديم. پيامبر صلى اللّه عليه وآله با دستش به ابوبكر اشاره كرد كه جلو بايستد. آن گاه حضرت پرده را انداخت و ديگر توان اقامه نماز جماعت را نداشت تا از دنيا رفت. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 1 ، ص 166 . كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة. ابو معمّر: عبد الله بن عمرو بن أبي الحجاج أبو معمر المنقرى البصري عبد الله بن عمرو بن أبي الحجاج أبو معمر المنقرى البصري: أنه لم يكن يحفظ وكان له قدر عند اهل العلم. الجرح والتعديل، رازي ( 327 هـ )، ج 5، ص 119. انس: كه قبلاً در باره او بحث شد. دهمين روايت بخاري 687 – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا زَائِدَةُ عَنْ مُوسَى بْنِ أَبِى عَائِشَةَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ فَقُلْتُ أَلاَ تُحَدِّثِينِى عَنْ مَرَضِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – قَالَتْ بَلَى ، ثَقُلَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – فَقَالَ « أَصَلَّى النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ. قَالَ «ضَعُوا لِى مَاءً فِى الْمِخْضَبِ». قَالَتْ فَفَعَلْنَا فَاغْتَسَلَ فَذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِىَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ – صلى الله عليه وسلم- «أَصَلَّى النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ «ضَعُوا لِى مَاءً فِى الْمِخْضَبِ». قَالَتْ فَقَعَدَ فَاغْتَسَلَ، ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِىَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ «أَصَلَّى النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ «ضَعُوا لِى مَاءً فِى الْمِخْضَبِ»، فَقَعَدَ فَاغْتَسَلَ، ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِىَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ «أَصَلَّى النَّاسُ». فَقُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ – وَالنَّاسُ عُكُوفٌ فِى الْمَسْجِدِ يَنْتَظِرُونَ النَّبِىَّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِصَلاَةِ الْعِشَاءِ الآخِرَةِ – فَأَرْسَلَ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – إِلَى أَبِى بَكْرٍ بِأَنْ يُصَلِّىَ بِالنَّاسِ، فَأَتَاهُ الرَّسُولُ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – يَأْمُرُكَ أَنْ تُصَلِّىَ بِالنَّاسِ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ – وَكَانَ رَجُلاً رَقِيقًا – يَا عُمَرُ صَلِّ بِالنَّاسِ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ أَنْتَ أَحَقُّ بِذَلِكَ. فَصَلَّى أَبُو بَكْرٍ تِلْكَ الأَيَّامَ، ثُمَّ إِنَّ النَّبِىَّ – صلى الله عليه وسلم – وَجَدَ مِنْ نَفْسِهِ خِفَّةً فَخَرَجَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا الْعَبَّاسُ لِصَلاَةِ الظُّهْرِ، وَأَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى بِالنَّاسِ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ لِيَتَأَخَّرَ فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ النَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – بِأَنْ لاَ يَتَأَخَّرَ. قَالَ «أَجْلِسَانِى إِلَى جَنْبِهِ». فَأَجْلَسَاهُ إِلَى جَنْبِ أَبِى بَكْرٍ. قَالَ فَجَعَلَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّى وَهْوَ يَأْتَمُّ بِصَلاَةِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – وَالنَّاسُ بِصَلاَةِ أَبِى بَكْرٍ، وَالنَّبِىُّ – صلى الله عليه وسلم – قَاعِدٌ. قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ فَدَخَلْتُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ لَهُ أَلاَ أَعْرِضُ عَلَيْكَ مَا حَدَّثَتْنِى عَائِشَةُ عَنْ مَرَضِ النَّبِىِّ – صلى الله عليه وسلم – قَالَ هَاتِ. فَعَرَضْتُ عَلَيْهِ حَدِيثَهَا، فَمَا أَنْكَرَ مِنْهُ شَيْئًا، غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ أَسَمَّتْ لَكَ الرَّجُلَ الَّذِى كَانَ مَعَ الْعَبَّاسِ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِىٌّ. احمد بن يونس، از زائده، از موسى بن ابى عايشه، از عبيداللّه بن‌ عبداللّه بن عتبه نقل مى كند كه روزى نزد عايشه رفتم و گفتم: آيا از دوران بيمارى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به من خبر نمى دهى؟ گفت: آرى. [هنگامى كه بيمارى] پيامبر صلى اللّه عليه وآله شدّت يافت، فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه، آن ها منتظر شما هستند. فرمود: برايم مقدارى آب در تشت آماده كنيد. عايشه گويد: ما اين كار را انجام داديم; سپس پيامبر شست و شو كرد و نزديك بود كه به زمين بيفتد، پس همان لحظه بى هوش شد. پس از به هوش آمدن فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه اى رسول خدا! آن ها منتظر شما هستند. فرمود: برايم در تشت مقدارى آب آماده كنيد. آن گاه پيامبر نشست و غسل كرد ، و نزديك بود به زمين بيفتد و بى هوش شد پس از به هوش آمدن فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه اى رسول خدا ! منتظر شما هستند مردم نيز براى خواندن نماز عشاء، در مسجد ، در انتظار پيامبر صلى اللّه عليه وآله به سر مى بردند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله شخصى را به دنبال ابوبكر فرستاد تا براى مردم نماز بخواند. آن شخص دنبال او رفت و گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله دستور داد كه تو براى مردم نماز بخوانى. ابوبكر كه مردى رقيق القلب بود گفت : اى عمر ! تو براى مردم نماز بخوان. عمر پاسخ داد: تو به اين كار شايسته ترى. در نتيجه آن روزها ابوبكر براى مردم نماز مى‌خواند. پس از مدّتى پيامبر صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى و آرامش كرد و براى نماز ظهر در حالى كه بين دو مرد ـ كه يكى از آن ها عبّاس بود ـ تكيه كرده بود از خانه خارج شد و ابوبكر براى مردم نماز مى‌خواند . وقتى ابوبكر پيامبر را ديد، خواست كه عقب بايستد، پيامبر صلى اللّه عليه وآله به او اشاره كرد كه عقب نرود .سپس به آن دو مرد فرمود: مرا كنار او بنشانيد. آن ها پيامبر را كنار ابوبكر نشاندند. راوى گويد: ابوبكر نمازش را با اقتدا به پيامبر خواند و مردم نيز به ابوبكر اقتدا كرده بودند، در حالى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله نشسته بود. عبيداللّه گويد: من نزد عبداللّه بن عبّاس رفتم و به او گفتم: آيا مطالبى را كه عايشه درباره بيمارى پيامبر صلى اللّه عليه وآله به من گفت، به تو باز نگويم؟ گفت: بگو. من ماجرا را به او عرضه داشتم. او چيزى از آن مطالب را انكار نكرد، جز اين كه گفت: آيا عايشه نام مردى را كه با عبّاس بود به تو گفت؟ گفتم: نه. گفت: آن شخص على بود. صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل( 256 هـ )، ج 1 ، ص 168. عائشه: پايه و اساس اكثر روايات فوق، عايشه است; زيرا او در اين قصّه نقش اساسي دارد. نگاهى به شخصيّت عائشه: الف . حساسيت عائشه عايشه هر شأن و فضيلتى را براى خود، پدر و دوستدارانش ـ از نزديكان و خويشان ـ مى خواست. هر گاه مى‌ديد كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله مورد محبّت يكى از همسرانش قرار مى‌گرفت و آن حضرت نزد او مى‌ماند، بر او مى‌شوريد; همان گونه كه با زينب دختر جحش اين گونه رفتار كرد. آن گاه با حفصه تبانى كردند كه هر گاه پيامبر صلى اللّه عليه وآله نزد هر كدام از آن ها وارد شود بگويد: من از شما بوى مغافير [نوعى صمغ بد‌بو] استشمام مى‌كنم تا ايشان از ماندن و عسل خوردن نزد زينب امتناع ورزد! و با يكديگر هم قسم شدند تا كسي را از اين تباني با خبر نسازند. 4912 – حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ يُوسُفَ عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ عَائِشَةَ – رضى الله عنها – قَالَتْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – يَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ وَيَمْكُثُ عِنْدَهَا فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَنْ أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ أَكَلْتَ مَغَافِيرَ إِنِّى أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ. قَالَ «لاَ وَلَكِنِّى كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ فَلَنْ أَعُودَ لَهُ وَقَدْ حَلَفْتُ لاَ تُخْبِرِى بِذَلِكِ أَحَدًا». (ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده) صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 6 ، ص 69 . تفسير يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لك ب . حساسيّت عايشه نسبت به حضرت خديجه سلام الله عليها هرگاه عايشه مى‌ديد كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله از حضرت خديجه عليها السلام به خوبى ياد كرده و او را مى‌ستايد با جسارت مى‌گفت: چه قدر از اين پيرزن بى دندان ياد مى‌كنى؟! خداوند عزّ وجلّ بهتر از او را به تو داده است… 23719 – عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَى عَلَيْهَا فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قَالَتْ فَغِرْتُ يَوْمًا فَقُلْتُ مَا أَكْثَرَ مَا تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قَدْ أَبْدَلَكَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهَا خَيْرًا مِنْهَا (ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده) مسند ، احمد بن حنبل ( 241 هـ ) ، ج 6 ، ص 118. ج . برخورد عايشه با امير المؤمنين عليه السّلام روزى مردى در حضور عايشه از على و عمّار رضى اللّه عنهما بدگويى كرد. عايشه گفت: من درباره على چيزى ندارم كه به تو بگويم; ولى درباره عمّار، همانا از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: «هر گاه عمّار بين دو امر مخيّر شود، راه يافته ترين و كامل ترين آن دو را انتخاب مى‌كند». 23676 – جَاءَ رَجُلٌ فَوَقَعَ فِي عَلِيٍّ وَفِي عَمَّارٍ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُمَا عِنْدَ عَائِشَةَ فَقَالَتْ أَمَّا عَلِيٌّ فَلَسْتُ قَائِلَةً لَكَ فِيهِ شَيْئًا وَأَمَّا عَمَّارٌ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لَا يُخَيَّرُ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَرْشَدَهُمَا (ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده) مسند ، احمد بن حنبل ( 241 هـ ) ، ج 6 ، ص 113. د . عملكرد عائشه پس از شهادت اميرالمومنين عليه السلام: طبري و أبو الفرج و ابن سعد و ابن‌ اثير گفته‌اند: هنگامي كه خبر شهادت اميرالمومنين عليه السلام به عائشه رسيد اين بيت را سرود: فالقت عصاها و استقر بها النوى كما قرّ عيناً بالاياب المسافر آن زن از شادى ، عصاى خود را انداخت و در جاى خود قرار گرفت بدانگونه كه مسافر، وقتى از سفر بر مى گردد خوشحال مى شود. سپس پرسيد: چه كسى على را كشت؟ گفتند: مردى از قبيله مراد. عايشه اين شعر زننده را خواند. فان يك نائياً فلقد نعاه غلام ليس فى فيه التراب يعنى: اگر او دور است، خبر مرگ او را جوانى داد كه خاك به دهان ندارد. و چون زينب دختر امّ‌سلمه از او سئوال كرد: آيا اين همه شادماني براي خبر كشته شدن علي است؟ گفت: هرگاه من اين خبر را فراموش كردم دوباره به من ياد آوري كنيد. تاريخ الطبري ( 310 هـ )، ج 4، ص 115، بتحقيق نخبة من العلماء الأجلاء، ط. مؤسسة الأعلمي ـ بيروت في ذكر سبب عن مقتل أمير المؤمنين من حوادث سنة 40 هـ و الكامل لابن أثير ( 630 هـ) ، ج 3 ، ص 198 و معجم الشعراء للمرزباني كما في أعيان الشيعة ، ج 3 ، ص 285 و مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهاني ( 356 هـ ) ، ص 26. و يا در جاي ديگر مي‌خوانيم: روى أبو الفرج في مقتل الإمام علي[عليه السلام] وقال: لمّا أن جاء عائشة قتل الامام علي سجدت أي: سجدت شكرا للّه مما بشروها به. هنگامي كه عائشه خبر شهادت [حضرت] علي [عليه السلام] را شنيد به سجده افتاد، يعني: از خوشحالي خبري كه به او دادند به سجده افتاد. مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهاني ( 356 هـ ) ، ص 27 ، بتحقيق كاظم المظفر ط. المكتبة الحيدرية ـ النجف وط. القاهرة سنة ، 1368 هـ ص 43. د . عائشه و جعل حديث دوات و قلم 24199 – عَنْ عَائِشَةَ قَالَت لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ ائْتِنِي بِكَتِفٍ أَوْ لَوْحٍ حَتَّى أَكْتُبَ لِأَبِي بَكْرٍ كِتَابًا لَا يُخْتَلَفُ عَلَيْهِ فَلَمَّا ذَهَبَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ لِيَقُومَ قَالَ أَبَى اللَّهُ وَالْمُؤْمِنُونَ أَنْ يُخْتَلَفَ عَلَيْكَ يَا أَبَا بَكْرٍ عائشه مى‌گويد: هنگامى كه حال رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم وخيم شد، به عبدالرحمان بن ابى بكر فرمود: كتف يا لوحى به من بده تا براى ابوبكر نوشته‌اى بنويسم كه با او مخالفت نشود! هنگامى كه عبدالرحمان خواست بلند شود فرمود: خدا و مؤمنان ابا دارند از اين كه با تو ـ اى ابوبكر ـ مخالفت شود! مسند ، احمد بن حنبل ( 241 هـ ) ، ج 6 ، ص 47 . هـ . عائشه و سرپيچي از اوامر پيامبر 3355 – حَدَّثَنَا وَكِيعٌ حَدَّثَنَا إِسْرَائِيلُ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَرْقَمَ بْنِ شُرَحْبِيلَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَضَهُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ كَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ فَقَالَ ادْعُوا لِي عَلِيًّا قَالَتْ عَائِشَةُ نَدْعُو لَكَ أَبَا بَكْرٍ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ حَفْصَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ عُمَرَ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ أُمُّ الْفَضْلِ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ الْعَبَّاسَ قَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا رَفَعَ رَأْسَهُ فَلَمْ يَرَ عَلِيًّا فَسَكَتَ فَقَالَ عُمَرُ قُومُوا عن رسول الله ابن عبّاس در اين زمينه مى‌گويد: هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيمار شد، همان بيمارى كه به سبب آن وفات يافت، آن حضرت در خانه عايشه بود. حضرتش فرمود: على را برايم صدا كنيد. عايشه گفت: برايتان ابوبكر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد.حفصه گفت: اى رسول خدا! برايتان عمر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. اُمّ فضل گفت: اى رسول خدا! عبّاس را برايتان صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. هنگامى كه همه آن ها جمع شدند، پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله سر مباركش را بلند كرد و على عليه السلام را نديد در نتيجه ساكت ماند. در اين هنگام عمر گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را ترك كنيد. سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزويني(273 هـ )ـ مسند احمد ( 241 هـ )، ج 6 ، ص 47. و . اكراه عائشه از بردن نام اميرالمؤمنين عليه السلام همان‌گونه كه در متن يكي از روايات بخاري آمده عائشه مي گويد: رسول خدا به هنگام بيماري دو دستش را بر شانه‌ عبّاس و شخص ديگري گذارده بود و از مرد ديگر نامي نمي‌برد [فخرج بين رجلين أحدهما العباس(صحيح بخاري، ج 1، ص 169)] عيني در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد: ابن عبّاس گفته است عائشه به علّت خوش نداشتن نام علي از بردن نام او خودداري كرده است: ولكن عائشة لا تطيب نفسا له بخير چون عايشه از علي دل خوشي نداشت. عمدة القاري ، عيني(855 هـ ) ، ج 5 ، ص 192 . بررسي دلالي و تعارضات پس از بررسي اسناد روايات و مخدوش بودن تمام آن‌ها، در بخش بررسي دلالي روايات لاز
  علی wrote @

شما خودتان هم نمی دانید چه می خواهید و دنبال چه چیزی هستید؟!! و دائم گرفتار تناقضات مسخره مذهب خویش می گردید، شما از طرفی می گویید پیامبر(ص) با آن حال مریض و بیمارشان با زحمت فراوان به مسجد آمدند و ابوبکر را کنار زدند تا مبادا مردم امامت او را به حساب جانشینی و خلافتش بگذارند و پیامبر(ص) بدین طریق می خواسته این قضیه را منتفی نماید!!! سوال ما واضح است، ما می گوییم چه کسی پیش نماز بوده؟(اگر ابوبکر نبوده) و اگر ابوبکر امام بوده و به زعم شما هر روز کنار زده می شده است!!! این یعنی اینکه هر روز پیامبر(ص) می آمده و او را کنار می زده و می رفته و باز در روز بعد ابوبکر می آمده و به امام جماعت در نماز می ایستاده است، آیا اینها در نظر شما مسخره نیست؟!! شما یا باید امامت ابوبکر را به کل منکر شوید و مشخص نمایید که چه کسی در روزهای آخر و هنگام بیماری رسول اکرم(ص) امام جماعت بوده است؟ و یا اینکه دائم نگویید که ابوبکر پیش نماز بوده ولی پیامبر(ص) آمده و او را با دست کنار زده است، والسلام

  شیعه wrote @

در جواب شما باید بگوییم
اون تفکری که دین را به مسخره گرفته عقیده شماست
در حالی که پیامبر(ص) این همه تاکیید بر افضل بودن علی(ع) بر امت اسلامی بهد از شخص پیغمبر (ص) داشت
باز هم زدین زیر همه چیز !!!!
این سوالات و شبهات جوابش خیلی وقته داده شده شما با بازی با کلمات و تغییر در چند کلمه و چند شخص باز با وقاحت این ها را مطرح میکنید
جعل حدیث هم از طرف ما میشود انجام بشه هم از طرف شما
تفسر به رای از قرآن را همه میتوانند انجام بدهند حتی یهود و مسیحی
ولی کسی که واقعا دنبال حقیقت باشد بدون خواندن هیچ روایتی میفهمد دشمن اسلام کیست و چه کسی اسلام ناب را دنبال می کند چه کسی مسلمان نماست
تو صد بار حدیث بیار بر اثبات خلفا
ولی وقتی دارم میبینم تبلبور عقیده اهل سنت شده کشور داری کشورهای چون عربستان،اردن،مصر،امارات،ترکیه،یمن و…..
که دین را همچون کاغذی مچاله درون زباله دان انداخته اند
من که میبینم ککشان برای هیچ خون ریخته شده ای نمیگزد
من که میبینم که مجاهدتشان شده کشت کشتار افراد بی گناه
من که میبینم خدایشان شده پول نفت
من که میبینم سر سپردگی شان را به شیطان بزرگ (آمریکا)
من که میبینم ذلتشان را
من که میبینم هنوز تعصب اعراب جاهلیت را در گفتار و رفتارشان
من که خیلی تناقضات دیگر را میبینم دیگر عقل حکم میکند بروم عقیده ای را محکم بچسبم که دشمنان از ان ناراحتند
چرا باید خودم را مسلمان بدانم و پیروی اینگونه افراد باشم
مطمعن باش اگر ایران شیعیه نبود من حتما میرفتم لبنان و زیر پرچم حزب ا… میجنگیدم
و اگر آنجا هم نبود میرفتم فلسطین، اسلام دین تولی و تبری است سکوت در برابر ظلم عین فعل ظالم است
برای من پیروی از مجاهد فی سبیل ا… شرط ادعای مسلمانی است
قحط الرجال که نیامده که پیروی از وهابی بکنم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

  • Credits

    Get a free blog at WordPress.com The Fjords04 Theme

  • %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: